تبلیغات
شیعه دانلود - زندگان امام صادق(ع) از زبان استاد مطهری

شیعه دانلود

تیشرت محرم

wWw.Rooholamin.iR

برای دریافت جدیدترین مطالب روز جهان تشیع در ایمیل خود لطفا آدرس ایمیل خود را در زیر وارد کنید

زندگان امام صادق(ع) از زبان استاد مطهری

استاد شهید مرتضى مطهرى

زندگانى امام صادق علیه السلام (1)

به مناسبت اینكه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البیت علیهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصیت‏بزرگوار و نكاتى از سیرت آن حضرت خواهد بود.

امام صادق علیه السلام در ماه ربیع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنیا آمد،و در ماه شوال یا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنیا رحلت كرد.در زمان یك خلیفه با هوش سفاك اموى به دنیا آمد و در زمان یك خلیفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنیا رحلت كرد،و در آن بین شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان دیگر بود.

بقیه در ادامه مطلب ...

مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و سایر كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مى‏رسید و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر این مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مى‏فرموده:«ولدنى ابو بكر مرتین‏»یعنى ابو بكر دو بار مرا به دنیا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مى‏رسد.

فرصت طلایى

امام صادق علیه السلام شیخ الائمه است،از همه ائمه دیگر عمر بیشترى نصیب ایشان شد،شصت و پنج‏ساله بود كه از دنیا رحلت فرمود.عمر نسبتا طویل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امویان و عباسیان سر گرم زد و خورد با یكدیگر بودند فرصتى طلایى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعلیم را بگستراند و به تعلیم و تربیت و تاسیس حوزه علمى عظیمى بپردازد،جمله‏«قال الصادق‏»شعار علم حدیث گردد،و به نشر و پخش حقایق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شیعى مذهب و غیره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند با ذكر حوزه و مدرسه‏اى كه آن حضرت تاسیس كرد و شاگردان زیادى كه تربیت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده‏اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنویت و عبادت آن حضرت نیز اعتراف كرده‏اند.

شیخ مفید از علماى شیعه مى‏گوید آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده.از هیچ كدام از علماى اهل بیت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حدیث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده‏اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته‏اند ضبط كرده‏اند،چهار هزار نفر بوده‏اند و در میان اینها از همه طبقات و صاحبان عقاید و آراء و افكار گوناگون بوده‏اند.

محمد بن عبد الكریم شهرستانى،از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت مى‏گوید:«هو ذو علم غزیر،و ادب كامل فى الحكمة،و زهد فى الدنیا،و ورع عن الشهوات.»یعنى او،هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود،بعد مى‏گوید مدتها در مدینه بود،شاگردان و شیعیان خود را تعلیم مى‏كرد،و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و ریاست نشد و سر گرم تعلیم و تربیت‏بود.در آخر كلامش در بیان علت اینكه امام صادق توجهى به جاه و مقام و ریاست نداشت این طور مى‏گوید:«من غرق فى بحر المعرفة لم یقع فى شط،و من تعلى الى ذروة الحقیقة لم یخف من حط.»یعنى آن كه در دریاى معارف غوطه‏ور است‏به خشكى ساحل تن در نمى‏دهد،و كسى كه به قله اعلاى حقیقت رسیده نگران پستى و انحطاط نیست.

كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجلیل مقام امام صادق صلوات الله علیه گفته‏اند زیاد است،منظورم نقل آنها نیست،منظورم اشاره‏اى بود به اینكه هر كس امام صادق علیه السلام را مى‏شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه‏اى عظیم و پر نفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مى‏شناسد.حوزه‏هاى علمیه امروز شیعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

سخن در اطراف امام صادق سلام الله علیه میدان وسیعى دارد.در قسمتهاى مختلف مى‏توان سخن گفت زیرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زیاد است و شایسته عنوان كردن است،ثانیا در تاریخ زندگى آن حضرت قضایاى جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پر معنى با دهریین و ارباب ادیان و متكلمان فرق دیگر اسلامى و صاحبان آراء و عقاید مختلف،بسیار دارد كه همه قابل استفاده است.گذشته از همه اینها تاریخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت یا شاگردان آن حضرت مرتبط است‏شنیدنى و آموختنى است.

سیرت و روش امام

این بنده امروز عرایض خود را اختصاص مى‏دهم به مقایسه‏اى بین سیرت و روشى كه امام صادق علیه السلام در زمان خود انتخاب كرد با سیرت و روشى كه بعضى از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهى به ظاهر مخالف یكدیگر مى‏نماید.رمز و سر این مطلب را عرض مى‏كنم و از همین جا یك نكته مهم را استفاده مى‏كنم كه براى امروز ما و براى همیشه بسیار سودمند است.

فایده سیره‏ هاى گوناگون معصومین

ما شیعیان كه به امامت ائمه دوازده‏گانه اعتقاد داریم و همه آنها را اوصیاء پیغمبر اكرم و مفسر و توضیح دهنده حقایق اسلام مى‏دانیم و گفتار آنها را گفتار پیغمبر و كردار آنها را كردار پیغمبر و سیرت آنها را سیرت پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏دانیم،از امكاناتى در شناخت‏حقایق اسلامى بهره‏مندیم كه دیگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام-كه امام یازدهم است و بعد از ایشان دوره غیبت پیش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شیعیان مثل این است كه پیغمبر اكرم تا سال 260 هجرى زنده بود و در همه این زمانها با همه تحولات و تغییرات و اختلاف شرایط و اوضاع و مقتضیات حاضر بود.

البته نمى‏خواهم بگویم كه اثر وجود پیغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آیا اگر فرضا آن حضرت در این مدت حیات مى‏داشت چه حوادثى در عالم اسلام[پیش]مى‏آمد،نه،بلكه مقصودم این است كه از نظر ما شیعیان كه معتقد به امامت و وصایت هستیم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجیت قطعى گفتار و كردار و سیرت در این مدت طولانى مثل این است كه شخص پیغمبر-ولى نه در لباس نبوت و زعامت‏بلكه در لباس یك فرد مسلمان عامل به وظیفه-وجود داشته باشد و دوره‏هاى مختلفى را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت‏شاهد باشد و در هر دوره‏اى وظیفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

بدیهى است كه با این فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر مى‏توانند وظایف خود را در هر عصر و زمانى در یابند و تشخیص دهند.

تعارض ظاهرى سیره‏ ها و ضرورت حل آنها

ما در سیرت پیشوایان دین به امورى بر مى‏خوریم كه به حسب ظاهر با یكدیگر تناقض و تعارض دارند،همچنان كه در اخبار و آثارى كه از پیشوایان دین رسیده احیانا همین تعارض و تناقض دیده مى‏شود.در آن قسمت از اخبار و روایات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده‏اند كه در محل خود مذكور است.در سیرت و روش پیشوایان دین هم همین تعارض و تناقض در بادى امر دیده مى‏شود،باید دید راه حل آن چیست؟

اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر كسى یك خبر و حدیثى را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سیرت و روش پیشوایان دین هم كه با یكدیگر به ظاهر اختلاف دارد همین طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى خواهد بود.ممكن است هر كسى به هواى نفس خود یك راهى را پیش بگیرد و بعد آن را با عملى كه در یك مورد معین و یك زمان معین از یكى از ائمه نقل شده توجیه و تفسیر كند،باز یك نفر دیگر به هواى خود و مطابق میل و سلیقه خود راهى دیگر ضد آن راه را پیش بگیرد و او هم به یك عملى از یكى از ائمه علیهم السلام كه در مورد معین و زمان معین نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسى مطابق میل و سلیقه و هواى نفس خود راهى پیش بگیرد و براى خود مستندى هم پیدا كند.

مثلا ممكن است‏یك نفر طبعا و سلیقتا و تربیتا سختگیر باشد و زندگى با قناعت و كم خرجى را بپسندد،همینكه از او بپرسند چرا اینقدر بر خودت و خانواده‏ات سخت مى‏گیرى بگوید رسول خدا و على مرتضى همین طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشیدند و غذاى لذیذ نخوردند و مركوب عالى سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند،آنها نان جو مى‏خوردند و كرباس مى‏پوشیدند و بر شتر یا الاغ سوار مى‏شدند و در خانه گلى سكنى مى‏گزیدند.

و باز یك نفر دیگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمى‏سازى و قناعت نمى‏كنى و زهد نمى‏ورزى،بگوید چون امام حسن مجتبى و یا امام جعفر صادق این طور بودند،آنها از غذاى لذیذ پرهیز نداشتند،جامه خوب مى‏پوشیدند،مركوب عالى سوار مى‏شدند،مساكن مجلل هم احیانا داشتند.

همچنین ممكن است‏یك نفر یا افرادى طبعا و مزاجا سر پرشورى داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و براى توجیه عمل خود به سیرت پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله در صدر اسلام یا به نهضت‏حسینى علیه السلام استدلال كنند،و یك نفر یا افراد دیگر كه بر عكس مزاجا عافیت طلب و گوشه‏گیر و منزوى‏اند و در نفس خود شهامت و جراتى نمى‏بینند،موضوع تقیه و راه و روش امام صادق علیه السلام یا ائمه دیگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن كس كه مثلا طبعا معاشرتى و اجتماعى است‏به عمل و سیرت یك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهایى است‏به سیرت یك امام دیگر متوسل شود.

بدیهى است در این صورت نه تنها سیرت و روش پاك و معنى دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمى‏گیرد، بلكه وسیله‏اى خواهد بود براى اینكه هر كسى راه توجیهى براى عمل خود پیدا كند و به دعوت و سخن كسى گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهرى در سیرت ائمه اطهار علیهم السلام دیده مى‏شود،مى‏بینیم مثلا حضرت امام حسن علیه السلام با معاویه صلح مى‏كند و اما امام حسین علیه السلام قیام مى‏كند و تسلیم نمى‏شود تا شهید مى‏گردد، مى‏بینیم كه رسول خدا و على مرتضى در زمان خودشان زاهدانه زندگى مى‏كردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولى سایر ائمه این طور نبودند.پس باید این تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دریافت.

درس و تعلیم نه تعارض

گفتم باید این تعارض را حل كرد و رمز آن را دریافت.بلى باید رمز آن را دریافت.واقعا رمز و سرى دارد.این تعارض با سایر تعارضها فرق دارد،تعارضى نیست كه روات و ناقلان احادیث‏به وجود آورده باشند و وظیفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها مى‏شود،بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده،یعنى روح زنده و سیال تعلیمات اسلامى آن را ایجاب مى‏كند.بنابراین این تعارضها در واقع درس و تعلیم است نه تعارض و تناقض،درس بسیار بزرگ و پر معنى و آموزنده.

مطلب را در اطراف همان دو مثالى كه عرض كردم توضیح مى‏دهم.یكى مثال سختگیرى و زندگى زاهدانه،در مقابل زندگى مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگى،و یكى هم مثال قیام و نهضت،در مقابل سكوت و تقیه.همین دو مثال براى نمونه كافى است.اما مثال اول:

فلسفه زهد

به طور مسلم رسول خدا و على مرتضى علیهما السلام زاهدانه زندگى مى‏كردند و در زندگى بر خود سخت مى‏گرفتند. این عمل را دو نحو مى‏توان تفسیر كرد.یكى اینكه بگوییم دستور اسلام به طور مطلق براى بشر این است كه از نعمتها و خیرهاى این جهان محترز باشد.اسلام همان طورى كه به اخلاص در عمل،و توحید در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور مى‏دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهاى دنیا هم دستور مى‏دهد.همان طورى كه آن امور بالذات براى بشر كمالند و در همه زمانها مردم باید موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونى پرهیز داشته باشند،همین طور در همه زمانها و در هر نوع شرایطى لازم است كه از نعمتها و خیرات دنیا احتراز داشته باشند.

تفسیر دیگر اینكه بگوییم فرق است‏بین آن امور كه مربوط به عقیده و یا اخلاق و یا رابطه انسان با خداى خودش است و بین این امر كه مربوط به انتخاب طرز معیشت است.اینكه رسول خدا و على مرتضى بر خود در غذا و لباس و مسكن و غیره سخت مى‏گرفتند نه از این جهت است كه توسعه در زندگى بالذات زشت و نا پسند است،بلكه مربوط به چیزهاى دیگر بوده،یكى مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه براى عموم مردم وسیله فراهم نبود،فقر عمومى زیاد بود.در همچو اوضاعى مواسات و همدردى اقتضا مى‏كرد كه به كم قناعت كنند و ما بقى را انفاق كنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعیم و پیشوا بودند،وظیفه زعیم و پیشوا كه چشم همه به اوست‏با دیگران فرق دارد.

وقتى كه على علیه السلام در بصره بر مردى به نام علاء بن زیاد حارثى وارد شد،او از برادرش شكایت كرد و گفت‏برادرم تارك دنیا شده و جامه كهنه پوشیده و زن و فرزند را یكسره ترك كرده.فرمود حاضرش كنید.وقتى كه حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت مى‏گیرى و خود را زجر مى‏دهى؟چرا بر زن و بچه‏ات رحم نمى‏كنى؟آیا خداوند كه نعمتهاى پاكیزه دنیا را آفریده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنى؟آیا تو این طور فكر مى‏كنى كه خداوند دوست نمى‏دارد بنده‏اش از نعمتش بهره ببرد؟

عرض كرد:«هذا انت فى خشونه ملبسك و جشوبة ماكلك‏» (2) گفت‏یا امیر المؤمنین!خودت هم كه مثل منى،تو هم كه از جامه خوب و غذاى خوب پرهیز دارى.

فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پیشواى امتم،مسؤول زندگى عمومى هستم،باید در توسعه و رفاه زندگى عمومى تا آن حدى كه مقدور است‏سعى كنم.آن اندازه كه میسر نشد و مردمى فقیر باقى ماندند،بر من از آن جهت كه در این مقام هستم لازم است در حد ضعیف‏ترین و فقیرترین مردم زندگى كنم تا فقر و محرومیت،فقرا را زیاد ناراحت نكند،لا اقل از آلام روحى آنها بكاهم،موجب تسلى خاطر آنها گردم.

این بود دو نوع تفسیرى كه از طرز زندگانى زاهدانه رسول خدا و على مرتضى علیهما السلام مى‏توان كرد.

اگر تفسیر اول صحیح مى‏بود مى‏بایست همه در همه زمانها خواه آنكه وسیله براى عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنكه مردم در وسعت‏باشند خواه نباشند آن طور زندگى كنند و البته سایر ائمه علیهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگى پیروى مى‏كردند،و اما اگر تفسیر دوم صحیح است،نه،لازم نیست همه از آن پیروى كنند،آن طور زندگى مربوط به اوضاعى نظیر اوضاع آن زمان بوده،در زمانهاى غیر مشابه با آن زمان،پیروى لازم نیست.

وقتى كه به احوال و زندگى و سخنان امام صادق علیه السلام مراجعه مى‏كنیم مى‏بینیم آن حضرت كه ظاهر زندگى‏اش با پیغمبر و على فرق دارد،به خاطر همین نكته بوده و خود آن حضرت این نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد كرده است.

اینها كه عرض كردم از تعلیمات آن حضرت اقتباس شد.

در زمان امام صادق علیه السلام گروهى پیدا شدند كه سیرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنیا به نحو اول تفسیر مى‏كردند،معتقد بودند كه مسلمان همیشه و در هر زمانى باید كوشش كند از نعمتهاى دنیا احتراز كند.به این مسلك و روش خود نام‏«زهد»مى‏دادند و خودشان در آن زمان به نام‏«متصوفه‏»خوانده مى‏شدند.سفیان ثورى یكى از آنهاست.سفیان یكى از فقهاى تسنن به شمار مى‏رود و در كتب فقهى اقوال و آراء او زیاد نقل مى‏شود.این شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى‏كرده.

در كافى مى‏نویسد روزى سفیان بر آن حضرت وارد شد،دید امام جامه سفید و لطیف و زیبایى پوشیده،اعتراض كرد و گفت‏یا ابن رسول الله سزاوار تو نیست كه خود را به دنیا آلوده سازى،امام به او فرمود:ممكن است این گمان براى تو از وضع زندگى رسول خدا و صحابه پیدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كرده‏اى این یك وظیفه‏اى است از طرف خداوند مثل سایر وظایف،و مسلمانان باید تا قیامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگى كنند.اما بدان كه این طور نیست.رسول خدا در زمانى و جایى زندگى مى‏كرد كه فقر و تنگدستى مستولى بود،عامه مردم از داشتن وسایل و لوازم اولیه زندگى محروم بودند.اگر در عصرى و زمانى وسایل و لوازم فراهم شد،دیگر دلیلى براى آن طرز زندگى نیست، بلكه سزاوارترین مردم براى استفاده از موهبتهاى الهى،مسلمانان و صالحانند نه دیگران.

این داستان بسیار مفصل و جامع است و امام در جواب سفیان كه بعد رفقایش هم به او ملحق شدند استدلالات زیادى بر مدعاى خود و بطلان مدعاى آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نیست (3) .

اصول ثابت و اصول متغیر

این اختلاف و تعارض ظاهرى سیرت،به كمك بیاناتى كه از پیشوایان دین رسیده،براى ما روشن مى‏كند از نظر اسلام در باب معیشت و لوازم زندگى چیزهایى است كه اصول ثابت و تغییر ناپذیر به شمار مى‏روند و چیزهایى است كه این طور نیست.

یك اصل ثابت و تغییر ناپذیر این است كه یك نفر مسلمان باید زندگى خود را از زندگى عمومى جدا نداند،باید زندگى خود را با زندگى عموم تطبیق دهد.معنى ندارد در حالى كه عموم مردم در بدبختى زندگى مى‏كنند عده دیگر با مستمسك قرار دادن قل من حرم زینة الله التى اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (4) در دریاى نعمت غوطه‏ور بشوند هر چند فرض كنیم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند.

خود امام صادق سلام الله علیه كه به اقتضاى زمان،زندگى را بر خاندان خود توسعه داده بود،یك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقى كرد و قحط و غلا پدید آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخیره موجود داریم؟عرض كرد:زیاد داریم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم دیگر نخواهم توانست گندمى تهیه كنم.فرمود لازم نیست،بعد مثل سایر مردم روز به روز از نانوایى تهیه خواهیم كرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانى كه تهیه مى‏كند نصف جو و نصف گندم باشد،یعنى از همان نانى باشد كه اكثر مردم استفاده مى‏كردند.فرمود: من تمكن دارم به فرزندان خودم در این سختى و تنگدستى نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببیند من با مردم مواسات مى‏كنم.

اصل ثابت و تغییر ناپذیر دیگرى كه در همه حال و همه زمانها پسندیده است،زهد به معنى عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظرى است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت‏به امور مادى بى اعتنا باشد،دین را به دنیا،و فضیلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادى به چشم وسیله نگاه كند نه به چشم هدف و مقصد.

اما سایر امور كه مربوط به توسعه و تضییق و بود و نبود وسایل زندگى است‏یك امر ثابت و تغییر ناپذیرى نیست.ممكن است در زمانى تكلیف جورى اقتضا كند و در زمانى دیگر جور دیگر،همان طورى كه رسول خدا و على مرتضى علیهما السلام طورى زندگى كردند و سایر ائمه علیهم السلام طور دیگر.

قیام یا سكوت؟

مثال دیگر كه مثال زدم مساله قیام و سكوت بود.این مساله هم بسیار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود كه در این جلسه به طور كامل در اطراف این مطلب بحث كنم.براى نمونه سید الشهداء سلام الله علیه را از یك طرف،و امام صادق علیه السلام را از طرف دیگر ذكر مى‏كنم.

امام حسین علیه السلام بدون پروا،با آنكه قرائن و نشانه‏ها حتى گفته‏هاى خود آن حضرت حكایت مى‏كرد كه شهید خواهد شد،قیام كرد.ولى امام صادق علیه السلام با آنكه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قیام نكرد،ترجیح داد كه در خانه بنشیند و به كار تعلیم و تدریس و ارشاد بپردازد.

به ظاهر،تعارض و تناقضى به نظر مى‏رسد كه اگر در مقابل ظلم باید قیام كرد و از هیچ خطر پروا نكرد پس چرا امام صادق علیه السلام قیام نكرد بلكه در زندگى مطلقا راه تقیه پیش گرفت،و اگر باید تقیه كرد و وظیفه امام این است كه به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم بپردازد پس چرا امام حسین علیه السلام این كار را نكرد؟در اینجا لازم است اشاره‏اى به اوضاع سیاسى زمان حضرت صادق علیه السلام بكنم و بعد به جواب این سؤال بپردازم.

اوضاع سیاسى در عهد امام صادق (علیه السلام)

در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموى به دودمان عباسى منتقل شد.

عباسیان از بنى هاشم‏اند و عموزادگان علویین به شمار مى‏روند.در آخر عهد امویین كه كار مروان بن محمد،آخرین خلیفه اموى،به عللى سست‏شد،گروهى از عباسیین و علویین دست‏به كار تبلیغ و دعوت شدند.

علویین دو دسته بودند:بنى الحسن كه اولاد امام مجتبى بودند،و بنى الحسین كه اولاد سید الشهداء علیهما السلام بودند.غالب بنى الحسین كه در راسشان حضرت صادق علیه السلام بود از فعالیت ابا كردند.مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذیرفت.ابتداى امر سخن در اطراف علویین بود.عباسیین به ظاهر به نفع علویین تبلیغ مى‏كردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهیم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به‏«نفس زكیه‏»بیعت كردند و حتى منصور-كه بعدها قاتل همین محمد شد-در آغاز امر ركاب عبد الله بن حسن را مى‏گرفت و مانند یك خدمتكار جامه او را روى زین اسب مرتب مى‏كرد،زیرا عباسیان مى‏دانستند كه زمینه و محبوبیت از علویین است.عباسیین مردمى نبودند كه دلشان به حال دین سوخته باشد.هدفشان دنیا بود و چیزى جز مقام و ریاست و خلافت نمى‏خواستند.حضرت صادق علیه السلام از اول از همكارى با اینها امتناع ورزید.

بنى العباس از همان اول كه دعات و مبلغین را مى‏فرستادند،به نام شخص معین نمى‏فرستادند،به عنوان‏«الرضا من آل محمد»یا«الرضى من آل محمد»یعنى‏«یكى از اهل بیت پیغمبر صلى الله علیه و آله كه شایسته باشد»تبلیغ مى‏كردند و در نهان جاده را براى خود صاف مى‏كردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،یكى عرب به نام‏«ابو سلمه خلال‏»كه در كوفه مخفى مى‏زیست و سایر دعات و مبلغین را اداره مى‏كرد و به او«وزیر آل محمد»لقب داده بودند،و اولین بار كلمه‏«وزیر»در اسلام به او گفته شد،و یكى ایرانى كه همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانى است و به او«امیر آل محمد»لقب داده بودند.

مطابق نقل مسعودى در مروج الذهب،بعد از كشته شدن ابراهیم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصى و جانشین خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر این شد كه دعوت را از عباسیین به علویین متوجه كند.دو نامه به یك مضمون به مدینه نوشت و به وسیله یك نفر فرستاد،یكى براى حضرت صادق علیه السلام كه راس و رئیس بنى الحسین بود و یكى براى عبد الله بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنى الحسن بود.امام صادق علیه السلام به آن نامه اعتنایى نكرد و هنگامى كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامه‏ات این است.اما عبد الله بن الحسن فریب خورد و خوشحال شد و با اینكه حضرت صادق علیه السلام به او فرمود كه فایده ندارد و بنى العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنكه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح كه به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را كشت و شهرت دادند كه خوارج او را كشته‏اند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و كشته شدند.این بود جریان ابا و امتناع امام صادق علیه السلام از قبول خلافت.

علت امتناع امام

ابا و امتناع امام صادق تنها به این علت نبود كه مى‏دانست‏بنى العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهید خواهند كرد.اگر مى‏دانست كه شهادت آن حضرت براى اسلام و مسلمین اثر بهترى دارد شهادت را انتخاب مى‏كرد همان طورى كه امام حسین علیه السلام به همین دلیل شهادت را انتخاب كرد.در آن عصر-كه به خصوصیات آن اشاره خواهیم كرد-آن چیزى كه بهتر و مفیدتر بود رهبرى یك نهضت علمى و فكرى و تربیتى بود كه اثر آن تا امروز هست،همان طورى كه در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت و آن نیز آنطور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقى است.

جان مطلب همین جاست كه در همه این كارها،از قیام و جهاد و امر به معروف و نهى از منكرها و از سكوت و تقیه‏ها،باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه كرد.اینها امورى نیست كه به شكل یك امر تعبدى از قبیل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگیرد.اثر این كارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرایط مختلف فرق مى‏كند.گاهى اثر قیام و جهاد براى اسلام نافعتر است و گاهى اثر سكوت و تقیه.گاهى شكل و صورت قیام فرق مى‏كند.همه اینها بستگى دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و یك تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخیص دادن زیانها به اسلام مى‏رساند.

اوضاع اجتماعى عهد امام

امام صادق علیه السلام در عصر و زمانى واقع شد كه علاوه بر حوادث سیاسى،یك سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگیها و ابهامهاى فكرى و روحى پیدا شده بود،لازمتر این بود كه امام صادق جهاد خود را در این جبهه آغاز كند.مقتضیات زمان امام صادق علیه السلام كه در نیمه اول قرن دوم مى‏زیست‏با زمان سید الشهداء علیه السلام كه در حدود نیمه قرن اول بود خیلى فرق داشت.

در حدود نیمه قرن اول در داخل كشور اسلامى براى مردانى كه مى‏خواستند به اسلام خدمت كنند یك جبهه بیشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت‏بود،سایر جبهه‏ها هنوز به وجود نیامده بود و یا اگر به وجود آمده بود اهمیتى پیدا نكرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت‏بود و مردم از لحاظ روحى و فكرى هنوز به بساطت و سادگى صدر اول زندگى مى‏كردند.اما بعدها و در زمانهاى بعد تدریجا به علل مختلف جبهه‏هاى دیگر به وجود آمد،جبهه‏هاى علمى و فكرى.یك نهضت علمى و فكرى و فرهنگى عظیم در میان مسلمین آغاز شد.نحله‏ها و مذهبها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند.به قول یكى از مورخین،مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازه‏هاى علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامى در حال تدوین بود.در این زمان یعنى در زمان امام صادق علیه السلام از یك طرف زد و خورد امویها و عباسیها فترتى به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدى از بین برد،و از طرف دیگر در میان مسلمانان یك شور و هیجان براى فهمیدن و تحقیق پیدا شد،لازم بود شخصى مثل امام صادق علیه السلام این جبهه را رهبرى كند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمى در معارف و احكام و اخلاق بپردازد. در زمانهاى قبل همچو زمینه‏ها نبود،همچو استعداد و قابلیت و شور و هیجانى در مردم نبود.

در تاریخ زندگى امام صادق علیه السلام یك جا مى‏بینیم زنادقه و دهریینى از قبیل ابن ابى العوجا و ابو شاكر دیصانى و حتى ابن مقفع مى‏آیند و با آن حضرت محاجه مى‏كنند و جوابهاى كافى مى‏گیرند.احتجاجات بسیار مفصل و طولانى از آن حضرت در این زمینه‏ها باقى است كه به راستى اعجاب آور است.توحید مفضل كه رساله‏اى است طولانى در این زمینه، در اثر یك مباحثه بین مفضل از اصحاب آن حضرت و بین یك نفر دهرى مسلك و رجوع كردن مفضل به امام صادق علیه السلام پدید آمد.

در جاى دیگر مى‏بینیم كه اكابر معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا كه مردمان مفكرى بودند مى‏آمدند و در مسائل الهى یا مسائل اجتماعى سؤال و جواب مى‏كردند و مى‏رفتند.

در جاى دیگر فقهاى بزرگ آن عصر را مى‏بینیم كه یا شاگردان آن حضرتند و یا بعضى از آنها مى‏آمدند و از آن حضرت سؤالاتى مى‏كردند.ابو حنیفه و مالك معاصر امام صادق‏اند و هر دو از محضر امام علیه السلام استفاده كرده‏اند.شافعى و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالك در مدینه بود و مكرر به حضور امام علیه السلام مى‏آمد و خود او مى‏گوید وقتى كه به حضورش مى‏رسیدم و به من احترام مى‏كرد خیلى خرسند مى‏شدم و خدا را شكر مى‏كردم كه او به من محبت دارد.مالك درباره امام صادق مى‏گوید:«كان من عظماء العباد و اكابر الزهاد و الذین یخشون الله عز و جل،و كان كثیر الحدیث،طیب المجالسة،كثیر الفوائد.»یعنى از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانى بود كه خوف و خشیت الهى در دلش قرار داشت.او مردى بود كه حدیث پیغمبر را زیاد مى‏دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فایده بود.و باز مالك مى‏گوید:«ما رات عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»یعنى چشمى ندیده و گوشى نشنیده و به دلى خطور نكرده كسى از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنیفه مى‏گفت:«ما رایت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقیه‏تر و داناتر ندیدم.مى‏گوید وقتى كه جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت كه سخت‏ترین مسائل را براى سؤال از او تهیه كنم.من چهل مساله اینچنین تهیه كردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفى كرد،امام فرمود او را مى‏شناسم،پیش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم.در جواب هر یك فرمود عقیده شما علماى عراق این است،عقیده فقهاى مدینه این است،و خودش گاه با ما موافقت مى‏كرد و گاه با اهل مدینه،گاهى هم نظر سومى مى‏داد.

در جاى دیگر متصوفه را مى‏بینیم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى‏كردند كه نمونه مختصرى از آن را قبلا عرض كردم.

زمان امام صادق علیه السلام زمانى بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب مى‏كرد كه امام كوشش خود را در این صحنه و این جبهه قرار دهد.همیشه باید در این گونه امور به اثر كار توجه داشت.سید الشهداء علیه السلام دانست كه شهادتش اثر مفید دارد،قیام كرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقى است.امام صادق علیه السلام فرصت را براى تعلیم و تاسیس كانون علمى مناسب دید،به این كار همت گماشت.بغداد كه كانون جنبش علمى اسلامى صدر اسلام است در زمان امام صادق علیه السلام بنا شد.ظاهرا ایشان آخر عمر سفرى به بغداد آمده است.اثر امام صادق علیه السلام است كه مى‏بینیم شیعه،در مقدم سایر فرق،در علوم اسلامى پیشقدم و مؤسس شد و یا لا اقل دوش به دوش دیگران حركت كرد و در همه رشته‏ها از ادب و تفسیر و فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و ریاضى و تاریخ و جغرافى كتابها نوشت و رجال بزرگ بیرون داد،عالى‏ترین و نفیس‏ترین آثار علمى را به جهان تحویل داد.اگر امروز مى‏بینیم اصلاح طلبانى به رسمیت مذهب شیعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف مى‏كنند به خاطر این است كه شیعه یك مكتب واقعى اسلامى است و آثار شیعى در هر رشته نشان مى‏دهد كه دیگر نمى‏توان اتهامات سیاسى به آن بست.این آثار مولود ایمان و عقیده است،سیاست نمى‏تواند اینچنین فقه یا اخلاق یا فلسفه و عرفان یا تفسیر و حدیثى به وجود آورد.رسمیت امروز شیعه معلول طرز كار و عمل آن روز امام صادق سلام الله علیه است.

مقصود این است كه ائمه اطهار در هر زمانى مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر مى‏گرفتند و چون دوره‏ها و زمانها و مقتضیات زمان و مكان تغییر مى‏كرد خواه و ناخواه همان طور رفتار مى‏كردند كه مصالح اسلامى اقتضا مى‏كرد و در هر زمان جبهه‏اى مخصوص و شكلى نو از جهاد به وجود مى‏آمد و آنها با بصیرت كامل آن جبهه‏ها را تشخیص مى‏دادند.

این تعارضها نه تنها تعارض واقعى نیست،بلكه بهترین درس آموزنده است‏براى كسانى كه روح و عقل و فكر مستقیمى داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانى را درك كنند كه چگونه مصالح اسلامى اقتضا مى‏كند كه یك وقت مثل زمان سید الشهداء علیه السلام نهضت آنها شكل قیام به سیف به خود بگیرد و یك زمان مثل زمان امام صادق علیه السلام شكل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومى و تقویت مغزها و فكرها پیدا كند و یك قت‏شكل دیگر. ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهید (5) .

 

   تاریخ: پنجشنبه 31 شهریور 1390

  طبقه بندی: »»»مقالاتی پیرامون:،  14معصوم، 

  برچسب ها: امام صادق، زندگی نامه امام صادق، ویپه نامه امام صادق، ویپه نامه شهادت امام صادق، ویژه نام امام صادق، ویژه نام شهادت امام صادق، ویژه نامه ولادت امام صادق، شیعه دانلود،